کتاب
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
ممنونم از شما . از شما کتاب های خوب که بهترین دوستم بودید. بهترین خاطراتم با شما بود . خنده های عمیق ، گریه های عجیب .روز های روشن .شب های تار . توی اوج . توی قعر ... ازتون ممنونم که هستید . لالایی های شب های بی کسی ... نوشته شده توسط بی نام در 0:8 | لینک ثابت •
بی معنی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
خدا رو شکر .پرونده کنکور هم تو زندگیم بسته شد. خیلی هم خوب نشد ولی بازم خوبه حداقل شریف رو قبول میشم. نوشته شده توسط بی نام در 23:44 | لینک ثابت •
فشار عجیب
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
پس از گذروندن یه دوره تقریبا طولانی تو خلا دارم دوباره یه فشار رو بدنم حس می کنم .یه سنگینی خاص . اما عجیب .عجیب چون که از این سنگینی خوشم میاد ،نمی دونم چرا ولی حس می کنم یه حس قدیمی هستش،حسی برای گذشته های دور ... فکر کنم الان دارم بهتر می فهمم که چرا تو گذشته موفق نمی شدم و الان نیز هنوز در حال ش...
یه فنجون قهوه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود چقدر این حرف سهراب به نظرم قشنگه. دیشب بعد مدت ها دوباره زندگی کردم . رفتم کافه یه اسپرسو خوردم . برگشتم خونه و نشستم پشت میز مطالعه ... کتاب خوندم و فکر کردم و فکر کردم ... تا 6 صبح داشتم فکر میکردم . اما نه فکر احمقانه . فکر شیرین . لذت بخش . ب...
دوباره ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
دوباره خس خس سینه . گریه دورن . خنده بیرون . و برگشتن به حالت تهوع از بودن ... دوباره کشیدن رنج از بودن . خشک شدن توی یجا .گیر کردن تو زمان . خیره شدن به ... دوباره مثل یه چرخه برگشتن به همون سر جای اول ... بی حالی از نوع عجیبش . کرختی از نوع عمیقش . غم از نوع غریبش ... دوباره منو قصه های تو خالی . ...
انتها
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
نمی دونم آخر قصه چی میشه ... . کلاغه هنوز تو راه خونست یا مرده تو راه ؟؟ زندگی که شبیه یه کتاب رمان نیست که بخونیش .تموم شد بگی هی اینم تموم شد ... . شبیه فیلم های هالیودی نیست که تو قهرمانش باشی دنیا رو نجات بدی ... زندگی شبیه لالایی های آخر شب دوران کودکی نیست ... هر سنگ قبری که از کنارش رد میشی ی...
عوض میشه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ نمی خوام این جوری ادامه پیدا کنه . عوض می کنم . اگه نتونم عوضش کنم پس زنده بودنم چه فایده ای داره اصلا...؟ نوشته شده توسط بی نام در 12:20 | لینک ثابت •
می خندم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
بی تفاوت ادامه میدم . ناراحت نمیشم و می خندم ... ناراحت نمیشم نه بخاطر اینکه قلبی از سنگ دارم . اهمیت نمی دم نه بخاطر این که مغزی از سرب دارم . ناراحت نمیشم چون نمی تونم از اینی که هستم ناراحت تر باشم . اهمیت نمیدم چون نمی تونم دیگه از این بیشتر بهش فکر کنم . لبخند مصنوعی میزنم به لب . خدا رو شکر ان...
کلمات
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:54
این که کلمات رو بچینی کنار هم و جملات زیبا درست کنی اما مفهومی رو که بهش ایمان نداری بخوای لابه لای این کلمات قائم کنی تا گوش داده بشی نمی دونم فایدش چیه ... امروز دوستم رو دیدم . دوست قدیمی . صمیمی ترین دوستم . دیدی میخوان بگن طرف رو خیلی دوست داشتم میگن طرف مثل برادرم بود .خب منم همین رو میگم دربا...
چند تا حرف راست
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:57
با خودم فکر کردم و دیدم این روز ها واقعا تبدیل به آدم کوکی شدم،یه آدم خالی ، ذهنم توی این چند وقت هیچ ایده جدیدی نساخته .متروک شده . مثل یه کویر خالی و حتی خالی تر ... حقیقتی تلخ که هی نادیدش می گیرم : تو یه آدم معمولی هستی ... آره من یه آدم معمولی هستم ،هیچ ویژگی خاصی ندارم ، هیچ خصوصیت و هیچ جذا
همین جوری بخند، شاید یکی با خنده مصنوعی تو واقعی خندید.
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:57
می دونم حرفام بی ارزشه ... یه ذهن که فاسد شده مگه می تونه حرف با ارزشی داشته باشه؟ نمی دونم ،شاید گاهی دوست دارم بنویسم . برای خودم .یه آدم تنها ،تنها کسی رو که داره خودشه . تنها کسی که حرفاش رو میشنوه خودشه. تنها کسی که می فهمه اون رو خودشه. پس می نویسم . و خوشحالم از اینکه یک نفر هست که برای من می
همه چیز ...
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:57
شاید یه جور زندگی تو رو هدایت کنه که یه روز بایستی و با خودت بگی : همه چیز بی اهمیت هستش. خوب ، همه چیز بی اهمیته. حتی این حقیقت هم که "همه چیز بی اهمیت هستش " هم بی اهمیته . پس میشه نادیدش گرفت . دوست دارم انتخاب کنم که چی مهمه و چی بی اهمیت ولی نمی تونم .... + نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساع...
چقدر سخت ...
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:57
حقیقت چیه؟ انسان ها همه چیز هایی رو به عنوان حقیقت میشناسند. تعریف های زیادی از حقیقت وجود داره اما هیچ دلیلی وجود نداره که تعریف حقیقی حقیقت اونی باشه که ما میشناسیمش . انسان های زیادی رو دیدم که فکر می کردند حقیقت رو فهمیدند . اما خب ... آیا براستی حقیقتی در جهان وجود داره؟ اگه پاسخ مثبته ، آیا ا
...
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:57
ای نیچه بار ها بانگ زدی : " انسان موجودیست که بر او چیره می باید شد." چیزی که میخواهم معنی همین جمله است . تحقق همین جمله است . به کجا ها باید رفت ؟ چه چیز ها را باید خواند؟ چه چیز ها را باید دید؟ چه چیز ها را باید گفت؟ .... چگونه؟ چطور ؟ شعار های بزرگ ،آرمان ها زیبا ، مقصد های رویایی .... به من